به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)
برچسب:
نویسنده: ایلیا حکیمی
من از این شهر میرم شهری که ستارههاش خاموش
معشوق عاشقش رو میفروشه به هیچ و پوچ زندگی
من از این شهر میرم شهری که به ظاهر آشنا زیاده..
اما تو نمیدونی درد هات رو تو تنهایی به کی بگی!!
- میخای بریم واقعا؟؟
+ آره میخام برم دیگه اینجا نمیتونم
برچسب:
نویسنده: ایلیا حکیمی
به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)
برچسب:
نویسنده: ایلیا حکیمی
همه ی روزایی دارن ی دردایی دارن که ب هیچکس نمیتونن بگن..
میدونم همه چیو خوبم میدونم من میتونم خیلی کارا کنم ولی دیگه مهم نیست
ولیِ دوم اینکه منم ی صبری دارم
ولیِ سوم، نمیدونم وقتی صبرم تموم شه دقیقا چیکار میکنم
برچسب:
نویسنده: ایلیا حکیمی